سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
367
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
عبد اللّه بن زبير كسى را به دنبال عبد اللّه بن عباس فرستاد تا با او بيعت كند و گفت : من از يزيد فاسق و فاجر شايستهترم ، ابن عبّاس خوددارى كرد و گفت : فتنه سرپاست و باب خونريزى گشوده است ، مرا چه به اين كار ، من يكى از مسلمانانم ! اين مطلب به گوش يزيد بن معاويه رسيد ، پس نامهاى به ابن عبّاس نوشت : سلام بر تو ! بارى ؛ به من اطلاع دادند كه آن ملحد ( عبد اللّه بن زبير ) در حرم خدا تو را دعوت كرده تا با او بيعت كنى و تو به خاطر وفاداريت نسبت به ما خوددارى كردهاى ؛ ببين از اهل بيت چه كسى در حضور تو هست و چه كسى از شهرهاى ديگر نزد تو مىآيد ، نظر خودت را نسبت به ما و ابن زبير به او اعلام كن ؛ ابن زبير تو را به طاعت خود و بيعت با خود دعوت كرده تا به ناروا پشتيبان او باشى و در گناهان با او شريك گردى در حالى كه در بيعت ما از اطاعت براى ما مصونى و به خاطر حقشناسى تو از ماست ! پس خدا تو را از جانب يك خويشاوند بهترين پاداشى را كه اهل صلهء رحم و وفاى به عهد دارند ، مرحمت كند ! من چيزى را فراموش نمىكنم و هرگز نيكى و احسان تو و شتافتن تو را به صلهء رحم فراموش نخواهم كرد كه تو شايستگى آن را دارى ، پس ببين هر كه از اطراف به نظرت مىرسد ، آنها را از ظاهرسازيهاى ابن زبير بر حذر دار و از او دورى كن به خاطر ناآرامى زبانش ، زيرا مردم از شما بهتر حرف شنوى دارند و به شما تسليمتر هستند ، و السّلام . ( 1 ) ابن عبّاس در پاسخ نوشت : نامهء تو مبنى بر اين كه بيعت با ابن زبير را به خاطر وفادارى به تو ترك كردهام ، و اصل شد ، به جان خودم قسم من به خاطر خوشآيند و دوستى تو اين كار را نكردم ، تو فكر مىكنى كه من فراموش كردهام كشتن تو حسين ( ع ) و جوانان بنى هاشم را كه آغشته به خون ، با بدنهاى برهنه ، باد بر پيكرشان مىوزيد و كفتارها به سراغشان مىآمدند تا اين كه خداوند قومى را براى آنها فرستاد تا آنها را به خاك سپردند ، و من هرگز فراموش نمىكنم تو حسين را از حرم خدا و رسولش بيرون كردى و نامهء تو را به پسر مرجانه كه دستور قتل حسين را به او دادى و من از خدا اميدوارم كه هر چه زودتر به خاطر اين كه اولاد پيامبرش محمد ( ص ) را كشتى و رضايت تو به آن ، تو را كيفر كند ، و اما اين كه گفتى : احسان مرا فراموش نمىكنى ، اى انسان ! تو احسان و صلهء رحمت را از من بازدار زيرا كه من محبت خود را از تو بازداشتهام به جان خودم قسم كه افراد پيش از تو جز اندكى از حقوق ما